تبليغاتX
 

 

خار اگر باشم چه غم گل هم ز خار است ای پری
درد و درمانم یکی ، دردم ز یار است ای پری
بلبل طبع حزین را ، طرد و هر جایی مکن
کاین دل شیدای من ، زار و نزار است ای پری
من نگویم عهد را بشکستی و تنها شدم
این ره و رسم خطا ، از روزگار است ای پری
ارغوانی بود و رنگین لوح جان اما کنون
طالع آشفته ام تاریک و تار است ای پری
با همه رنج و مشقت ، غم کجا آید به چشم
دیدن چشم سیاهت غمگسار است ای پری
بس که داغ هجر تو در جان و دل روییده است
پیکر فرسوده ام چون لاله زار است ای پری
تیغ مژگان را مکن با زهـر هجرانت خراب
روزگار عاشقان خود زهر مار است ای پری
درد عاشق کُش بیا تبریز و از رندی بپرس
کاین دل بی تاب ما هم شهریار است ای پری

رند تبریزی


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:53  توسط رند تبریزی  | 


 

 

شور فرهاد سر تیشه گران خواهد شد
یار شیرین سخنم خسرو جان خواهد شد
آن چه در عمق دلم هست کنون می گویم
که پس پرده ی دلدار عیان خواهد شد
کوزه گر گر همه را کوزه کند بفروشد
آخر الامر گل کوزه گران خواهد شد
اینهمه جور که از عشوه ی او می بینم
عاقبت قامت ما همچو کمان خواهد شد
حافظ از عشق درون دل من می گوید
که غم و سوز دلم ورد زبان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
مهرت آغاز شد و در دل دیوانه چه شد
هرکه در فصل تو افتاد خزان خواهد شد
زاهد ار یک نفسی جلوه ی رویت بیند
خرقه ی زهد به تن جامه دران خواهد شد
عشقت اکسیر جوانی است و گل در طلبت
آن که پژمرد ز عشق تو جوان خواهد شد
تا زمانی که نیفتد به قدح عکس رخت
جام رندان جهان درد کشان خواهد شد

رند تبریزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:22  توسط رند تبریزی  | 


 

 

رویای خیس ، شعر و غزل ، خط چشم تو
با یک نگاه مبهم و با ربط چشم تو
دارم به یاد عشق تو سر ریز می شوم
تنها ترین مردم تبریز می شوم
در کوچه های بی کسی ام می روم به پیش
گم می شوم به یاد تو در خاطرات خویش
شاعر نمی شوی که بدانی چه می کشم
یک دم ندیده ای که نهانی چه می کشم
عمری میان خاطره هایم قدم زدی
وزن و ردیف قافیه ها را به هم زدی
بانوی شعر و غزل های ارغوانی ام
هرگز نشد که بخندی به شادمانی ام
با من هزار و یک غم با تو نگفته ماند
با من هزار قصه ی در دل نهفته ماند

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:34  توسط رند تبریزی  | 


 

 

دل فدا کردیم و بی دل سوی هامون تاختیم
در پی لیلی رخان با عشق مجنون تاختیم
گه به وصل زلف مشکین دین و ایمان هم زدیم
گه به اذن چشم جانان سوی افیون تاختیم
چون فتاد آوازه اش ، بر قلبهای عاشقان
تا لب دریای خون چون رود جیحون تاختیم
بس که با چین دو ابرو عاشقان را عشوه داد
چین و ماچین را گشادیم و به گردون تاختیم
تا اشارت های چشمش پرده های ما درید
یوسفی گشتیم و عریان سوی بیرون تاختیم
با شراب ارغوانی ، کو دوای درد ماست
در صف مستان او از عرش افزون تاختیم
گلشن عقل و خرد را یکسره بر هم زدیم
هم به گلبانگ جنون مبهوت و مفتون تاختیم
سوی مهرویان چو رندی ، بی قبا و بی نشان
تا ابد چون بندگان ، تسلیم و بی چون تاختیم

رند تبریزی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:0  توسط رند تبریزی  |