تو كز ديار بي كسي به داد من رسيده اي
چرا ز من بريدي و به اهرمن رسيده اي
غلام کوزه گر ببخش ، اگر چه كوزه ات شكست
كه از پي هزار سال به فوت و فن رسيده اي
نوای ارغنون من ، نشان ارغوان تست
ز بانگ ارغنون من ، به خویشتن رسیده ای
از آسمان آبی ات ، کویر خشک من ببین
که تو به عرش کبریا ز آه من رسیده ای
مرا ز هجر بلبلان ، تحملی نمانده است
و تو برای چیدنم ، در اين دمن رسيده اي
بیا بیا تبر بزن ، به شعرهای گنگ من
شکن شکن شکن مرا ، که بت شکن رسیده ای
ددف ددف ددف ددف ، ز درد من به دف زنم
ز شور دفّ و درد تن ، به تن تنن رسیده ای
جوانيم به عشق تو همه خزان شد و گذشت
به اين خزان عمر من چو ياسمن رسيده اي
صلای رندی ار فتاد همه ز لطف مهر تست
و تو برای شعر من ، به قلب من رسیده ای
رند تبریزی