اگرچه مرهم دردم به زخم جان ای دوست
بیا که دل ببریدم از این جهان ای دوست
دمی که مهر و وفا را ز روی دل شستی
فتاد آتش هجرت به ناگهان ای دوست
چنین که خاطره داری میان شعر من
بیا که بی تو تغزل نمی توان ای دوست
تمـام قـافیـه هـا را کشیده ام در بنـد
فقط به خاطر یادی ز ارغوان ای دوست
مـرا بـه گلشن یـاران نسیم تـو آورد
بیار عطر وفا را به ارمغان ای دوست
اگرچه بی سر و پایم در این غریبستان
رسیده ام به در تو کشان کشان ای دوست
مـرا کـه درد دلـم را فقط تـو می دانی
چگونه شکوه نمایم به دیگران ای دوست
چو جانفشانی رندان ندیده ای در عشق
بپرس حال غریبان ز شاهدان ای دوست
رند تبریزی
پ.ن» گفته بودم تا آخر اردیبهشت خدا نگهدار ولی به خاطر تولدت برگشتم... تولدت مبارک ![]()